تبليغاتX
ماهنامه اراتا(ارت):تمدن 6هزار ساله شهداد

سرمقاله        

        

                             بنام خداوند تبارک . کلام من مزین شد به آن نام مبارک.

 

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید             که زانفاس خوشش بوی کَسی می آید

 

پس از حمد خداوند یکتا و سلام  و صلوات بر محمد(ص) و تبریک ایام الله دهه ی فجر. ما نیز با نَفَسِ گرم و دعای شما عزیزان توانستیم در دیار تاریخی و باستانی شهداد که صاحب فرهنگ وتمدن بزرگ در اعصار مختلف است . در قرن 21 (قرن دانایی، اطلاعات و ارتباطات)صاحب یک نشریه و شاهد تولد آراتا که نماد ارادت مردمانی است که قلبشان به عشق وطن و آبادی آن می تپد ؛ باشیم.

به میمنت ایام الله دهه ی فجر و به همت عزیزانی که قبول زحمت کرده اند دومین شماره ماهنامه ارائه می گردد. هرچند انتشار اولین شماره با استقبال زیادی روبرو  شد . اما بعلت مشکل چاپ و تیراژ کم  شرمنده ی خیلی از دوستانی که متقاضی آن بودند ؛ شدیم . جا دارد از اداره آموزش و پرورش و سایر دوستان گرامی که در این راه ما را یاری نمودند تشکر ویژه نماییم.

 این ماهنامه بعنوان یک حرکت جدید بدون هیچ پشتوانه ی مالی و با هدف الی الله توسط جوانانی شاداب و مایل به ادامه کار در مسیر اعتلای فرهنگ و رشد و شکوفایی آن و شناخت شهداد با اهدافی بلند در سطحی  وسیع ؛ با مضامین علمی  ، فرهنگی ، اجتماعی ، در قالب شعر ، مقاله ، طنز و خبر و مسایل و مشکلات روز ، کار خود را آغاز کرده است . اهداف بلند شان در این راستا با کمک و همدلی شما دوستان و خوانندگان عزیز محقق خواهد شد.

دستان گرم شما را می فشاریم ، ومنتظر شما می مانیم .تا رهنمون ما در این راه باشید و نگاه  شما و همکاری صمیمانه  با این ماهنامه قوت قلبی است برای ما ندگاری ما.

                           

                اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلیِّّکَ الْفَرَجْ
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

نهضت حسینی ، قیام خمینی

محرم و صفرآمد و شمیم عطرش همه جا را فرا گرفت و عاشقان کوی حسینی را از خود بی خود نمود . عاشورا  آمد و اشک عشّاق را جاری کرد و عطش مشک های  تشنه در تاریخ کربلا را سیراب کرد .
 بیا و نظاره کن ، پس از 1368 سال از آن مصیبت بزرگ . عاشقانش هنوز به سرو سینه می زنند و می گریَند و پا به پای کاروان عشق ، از قتلگاه کربلا عبور می کنند و با اسیران دشت بلا هم ناله می شوند و داغ شقایق های سر بریده را در دل جای می دهند و نوحه کنان به میهمانی کوفیان و شامیان می روند .

چهل منزل سرهای به نی رفته را نظاره میکنند و آه و شیون از نهادشان بلند می شود و گوش آنان که به حسین (ع) لبیک نگفته بودند را کر می کنند . در مجلس یزیدیان  حضور می یابند و دوشادوش امام علی بن حسین (ع) و حضرت زینب کبری (س) با ندای بلند حیدری یزید را رسوا میکنند و حق را معرفی و می خوارگی و فساد و فحشا را محکوم و پیروزی حق علیه باطل را که وعده ی قرآن است و هدف حسین (ع)  که احیای دین جدش رسول الله بود را به گوش  همگان می رسانند.

آری نهضت حسین (ع) و قیام خونین عاشوراییش در تاریخ ماندگار و جاودان است . نور حسین(ع) هرگز خاموش نخواهد شد . و این قیام سر مشق همگان خواهد شد . آنانکه از ظلم و ستم استبداد و حکومت های خودکامه به تنگ می آیند .
آنانکه شیفته ی آزادی و آزادگی و آزاد مردی اند .حتی در این راه از جان و مال و خون خود و عزیز ترین افراد خود
 می گذرند
.

در ایران اسلامی ما ، قیامی خونین بدین شکل اتفاق افتاد . بزرگ مردی که در تاریخ ، ایران و جهان اسلام به او افتخار می کنند و او را رهبر و مقتدای خود میدانند برای خدا و زنده ماندن اسلام و قرآن در سال 41  
( هجری شمسی )  بر علیه حکومت ظالمانه ی پهلوی قیام کرد و در محرم و عاشورای 42 هدف از قیام خود را بیان کرد و گفت : (اسلام و قرآن درخطر است)

آن اَبَر مرد کسی نبود جز آیت الله خمینی (ره) که رنج زندان و تحمل شکنجه و دوری از وطن و تبعید را پذیرفت و از دیار عراق و از کنار حرم مطهر امام علی (ع) و حسین بن علی(ع) با الهام از نهضت حسینی ، قیام خمینی را رهبری کرد.

و چه زیبا مردان و زنان ایرانی به ندای او لبیک گفتند . پا به پای او در این راه قدم برداشتند . زندانی و شکنجه شدند . جنگیدند و خون دادند و شهید شدند . تا نهال کاشته شده بدست امام خمینی (ره) رشد کرد و در بهمن 1357 به بار نشست.

در روز 12 بهمن با ورود امام نسیم سحری وزیدن گرفت و در ختان شکوفه دادند و بهار انقلاب به سرزمین ایران زمین قدم گذاشت و دیو پهلوی رفت و فرشته مهر و آزادی آمد . و پس از گذشت 10روز در 22بهمن عطر آزادی و شمیم پیروزی به مشاممان رسید . مردم یک نفس می گفتند :

بوی گل و سوسن و یاسمن آید                  عطر بهاران کنون از وطن آید

و امروز ما پس از 30 سال از آن پیروزی  یاد و نام آن امام و شهیدان انقلاب را در دهه ی فجر گرامی داشته  و با پیروی از دستورات مقام معظم رهبری با آرمان های خمینی کبیر تجدید بیعت می کنیم .

 

حسین محمدی زاده خبیصی
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 8:49 بعد از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

سهم خنده در زندگی شما چقدر است ؟

 

امروزه با وجود اينكه كيفيت زندگي نسبت به گذشته خيلي بهترشده ولي درمقابل ميزان استرس‌ها و نگراني‌ها بالا رفته است .  به عبارت ساده، با وجوداينكه ميزان آسايش‌ انسان‌ها بالا رفته ولي ميزان آرامش‌پايين آمده است . اما آیا براستی این می تواند دلیل برنخندیدن شما باشد ؟ اشخاص شاد و سرزنده اي که تقريبا هميشه تبسمي دلنشين بر لب دارند احساس سلامتيِ بيشتري
مي کنند ، درکارهايشان هيجان و اشتياق دارند و به خوبي از عهده مشکلات زندگي بر
مي آيند.

آن ها ذهن  و روحشان را به سمت آرامش ، خلاقيت و لذت
هدايت مي کنند . شما هم اگر
مي خواهيد اين گونه از زندگي لذت ببريد
بايد ياد بگيريد با ديگران بخنديد ، شادشان کنيد و قدرت اين را داشته باشيد که در شرايطي که ناراحتي و غم حاکم است ، آن ها را بخندانيد. کساني که قدرت و توانايي خنديدن به مشکلات و غصه هايشان را دارند ، مي توانند از هرموضوع ومشکلي نکته اي براي شاد بودن و خنديدن بيابند . خداوند براي غلبه برمشكلات ، سه شيوه را در اختيار انسان قرار داده است : ۱- خواب
 ۲- اميد ۳- خنده و در كلامي از رسول صلح و رحمت (ص) این چنین آمده است که : لبخند زدن تو به برادرانت ، براي تو صدقه است.

اما این مقدمه برای آن آمده که  قصد داریم با آقای یدالله شادمانی ، انسانی که توانایی ، هنر ، استعداد ، و قدرت خنداندن در ذات اوست ، گفتگو کنیم ، بی شک شما هم در این روزها به یاد او
بوده اید . راستی دهه فجر آمد و رفت . اما نه جشنی ،  نه نمایشی! و نه شادمانی ای! ضمن تشکر از ایشان و خانواده محترمشان که پذیرای من بودند .  پس اول لبخند بزنید و بعد گفتگوی زیر را بخوانید....

 - سلام ، لطفا قبل از هر چیز از خودتان بگوئید :

 به نام خدا ، یدالله شادمانی متولد 21 دی 1331 سیرجان ، بازنشسته آموزش و پرورش .

- آقای شادمانی بسیاری شما را به خاطر تئاتر هایی که در اعیاد و خصوصا ایام دهه فجر
اجرا کرده اید می شناسند ، اولین کار نمایش و اولین نقش را کی انجام داده اید؟

 اولین کار نمایش را کلاس سوم دبیرستان (بازرگانی کرمان) انجام دادم که مانند همه کارهایم نویسنده و کارگردان بودم و نقش نوکر رو بازی کردم.

- شخصا" نمایش هایی که از شما دیده ام بیشتر نقش کمدی مانند نوکر و... را داشته اید ، به چه دلیل؟

 من انسان شادی ام ، دقیقا" منطبق بر فامیلم ! چون همه کارها ، متن نمایش ، کارگردانی و.. را خودم انجام داده ام به دلیل تسلط و اجرای بهتر ، نقش کمدی را خودم قبول کرده ام البته دیگران هم کار کرده اند اما معمولا خنده شان گرفته و نتوانسته اند به خوبی اجرا کند.

 

 - موضوع نمایش ، متن ها و.. را از کجا به دست می آوردید؟

 در همه کارهام موضوع را براساس کمبودها و نیازهایی که در جامعه پیرامونم بود انتخاب می کردم هیچ نمایشی را بدون پیام اجرا نکردم ، هیچ گاه نخواسته ام مخاطبم بی دلیل خنده کند از کار هجو و بیهوده بیزارم . پس از انتخاب موضوع معمولا شبها تا ساعت حدود 1-2 متن (پی یس) را آماده میکردم بعد هم نوبت انتخاب بازیگر که معمولا تا جایی که حضور ذهن دارم آقایان
خواجه خبیصی ، فرزاد ابراهیمی ، مومن زاده ، سالاری
، بقایی، امیر و حجت ابراهیمی زاده ، محمد ، مهدی و محسن فرزندانم ، رسول رام  و... بودند که تمرین می کردیم و محل تمرین هم خانه خودم بود.

- چه سالی ازدواج کردید و چند فرزند دارید؟

نوروز 1355 با خانم علیپور ازدواج کردم و حاصل این ازدواج هم یک دست فرزند است !! سه پسر و سه دختر است.

- تا چه اندازه از فعالیت هایی که انجام داده اید راضی هستید؟ و آیا تاثیرگذار بوده اید؟

فکر می کنم آنچه در توان داشته ام انجام داده ام ، البته وجود دارند افرادی که از کارهایم راضی نیستند . اما من در مرحله اول برای رضای خدا و برای تزریق خنده و ایجاد نشاط گروهی
کار کرده ام و فکر می کنم خنداندن مردم با توجه به مشکلات و دغدغه های زندگی یک هنر است و خداوند این توانایی را به من داده و از این بابت خدا را شاکرم .

- آیا فعالیت های هنری برای شما درآمدزا هم بوده ؟

من این کارهارا برای کسب درآمد انجام نداده ام تا حالا هم هیچ درآمدی از این طریق
 کسب نکرده ام من عاشق نمایش هستم ، کارم را برای شاد کردن مردم که دوستشان دارم
 انجام میدهم و هیچ انگیزه مادی در این زمینه ندارم و شاید یکی از دلایل شاد بودن و شاد زندگی کردن من عدم دلبستگی و دوری از مادیات باشد زندگی زیبا تر از آن است که درگیر ظاهر آن شویم . در کارهایی هم که انجام داده ام بعضاً شده وسایل مورد نیاز از قبیل لباس ، پرده ، وسایل گریم و.. را خودم و یا از خانه تامین کرده ام.

-به غیر از بازیگری به چه کاری علاقه دارید؟

موسیقی ؛ موسیقی بخشی از زندگی من است هرروز موسیقی گوش می دهم موسیقی هم فقط موسیقی شاد . البته فقط شنونده ام!!

-گفتید بازنشسته آموزش و پرورش هستید ؛ کمی دراین خصوص صحبت کنید.

سال 1353 به عنوان دبیردر دبیرستان بازرگانی سیرجان استخدام شدم و تایپ فارسی و لاتین ماشین تحریر را آموزش می دادم، پس از ازدواج « از آنجا که هرجا زن گرفتی اهل آنجا هستی » ـ

به شهداد آمدم ! و با توجه به عدم وجود دبیرستان در شهداد به عنوان معلم کلاس چهارم مشغول بکارشدم و بیشتر سالها هم همین کلاس را تدریس می کردم تا اینکه سال 1384 پس از 30 سال و 6 ماه بازنشسته شدم.

-چند سالی هست که شاهد فعالیت شما نیستیم یا بهتر بگویم چند سالی هست درب سالن اجتماعات بسته شده و اجرای برنامه هنری در شهداد فراموش شده دلیل آن چیه ؟

ابتدا جا دارد از آقای چنگیزی ( شهردار سابق ) به خاطر تجهیز سالن تشکر ویژه ای داشته باشم . علت بسته شدن درب سالن اجتماعات و عدم اجرای برنامه به شهدادی ها و مسئولین برمی گردد. البته چند سالی است که دهه فجر مصادف شده با ایام محرم  شاید یکی از دلایلش این باشد. شخصا" علاقه زیادی به فعالیت دارم و هیچ گاه اجرای نمایش را کنار نگذاشته ام اما به دلیل شرایط و مشکلات و اینکه کسی خواستار اجرا نیست و دعوتی نشده فعالیتی نداشته ام استعدادهای زیادی در شهداد وجود دارد که نمی دانم چرا فعالیت نمی کنند؟ خنده ، نیاز هر انسان و اجتماعی است و شهداد و  شهدادیها با توجه به شرایط آب و هوایی منطقه که تاثیر گذار بر روحیه آنهاست و مشکلات موجود و بسیاری از عوامل دیگر نیاز بیشتری به چنین برنامه هایی دارند. درکرمان هم مکان هایی وجو دارد که کار کنم اما من مراجعه نکرده ام . سعی می کنم نقش واقعی ام را در زندگی و برای همسر و فرزندانم شاد و با نشاط اجرا کنم ، چرا که صمیمی ترین گروهی است که عضو آن هستم.

- با توجه به محدودیت صفحات ماهنامه شاید قادر به چاپ همه گفتگو نباشیم ضمن عذرخواهی اگر سخنی باقی مانده بفرمایید.

تشکر می کنم از همه افرادی که من را تحمل کرده اند . سعی من بر این بوده جنبه های اخلاقی را تا جایی که توانسته ام در کارهایم رعایت کنم اما به هر حال نقص هایی وجوداشته ، از شخص شما
 ( تقی زاده ) که به یاد من بوده اید تشکر ویژه دارم امیدوارم آراتا یک نشریه دائمی شود چرا که نیاز به چنین فعالیت هایی در شهداد وجود دارد . پایدار باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

 

        افتتاح مسابقات فوتسال شهداد

 

با حضور امام جمعه ، بخشدار و تنی دیگر از مسئولین محلی

 مسابقات فوتسال جام شهدای فجر در محل تربیت بدنی

افتتاح گردید .

مهران ابراهیمی زاده مسئول تربیت بدنی شهداد گفت :

تعداد 28 تیم در این مسابقات شرکت نموده اند که در

پایان به تیم های برتر جوایز نفیسی اهداء خواهد شد .

                                                            خبر نگار : حجت ابراهیمی زاده
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

دل نامه

نامه ای برای عزیزی که دوستش داریم و نمی خواهیم خاطرش رنجیده شود . یا بهتر بگویم درد دل رسانه ای .آن هم به علت نداشتن آدرس پست الکترونیکی اش . مجبور شدیم در ماهنامه ی آراتا چاپش کنیم.

می خواهم لحظه ای با تو بگویم . از آنچه دیده ام و شنیده ام . اگر فرصت خواندن داری با من همراه شو .  بارها می خواستم رو در رو حرف دلم را بگویم . اما نشد . هر وقت که آمدم فرصت
سر خاراندن نداشتی . فوج فوج ارباب رجوع و میهمانان منتظر در پشت درب مجالی به من ندادند کلافه و سر در گم به گوشه ای خزیدم و لحظه های انتظار را تجربه کردم . من آمده بودم تا که حرف بزنم .

درد دل کنم. آمده بودم از اهدافی بلند ، از عشقی بی حد ، از همتی سبز ، از خستگی ناپذیری کسانی بگویم که بی هیچ چشم داشتی بدور هم جمع شده بودند . اما فرصتش فراهم نشد.

آری این جمع کوچک آمده بودند کاری فرهنگی کنند .آمده بودند با کار بی وقفه شان دیگران را نیز جذب کنند و قدم های زیادی را با خود همراه کنند کا ر را با توکل به خدا و توسل به حسین بن علی (ع)در محرم شروع کردند مشکلات وکمبودها و.... را با جان و دل خریدند ، توقع تشویق و تمجید را هم نداشتند و ندارند ولی یک خسته نباشید ساده آنها را امیدوار به ادامه کار برای آینده این دیارمی کرد . ( گفتنش چقدرسخت بود ) شاید باور نکنید که همشهریان میهمان در محرم امسال واستقبال آنها برای اشتراک در این ماهنامه و تماس های مکرر آنها برای ارسال شمارگان بعد ما را امیدوار ساخت تا برای شماره دوم پای به میدان بگذاریم . ما آمده ایم بگوییم که هستیم و می مانیم تا نگویند ( شهدادی قدرت ریسکش پایین است) آمده ایم بگوییم که هرچند عدم همکاری و مساعدت و یاری در این راه  باعث شد ویژه نامه ی اول به اندازه ی کافی چاپ نشود و حتی خبر چنین کاری در شهداد منتشر نشد و مردم نیز از چنین کاری اظهار
بی اطلاعی می کنند . اما در عوض خبر انتشار این ماهنامه در بسیاری از سایت ها آمد . و ما نیز مصمم شدیم تا این ارتباط را با مخاطبین عزیز و همشهریان قطع نکنیم .

تحریریه ماهنامه حتی خودشان را جهت شنیدن هر گونه انتقاد و پیشنهاد از سوی همشهریان عزیز آماده و به انتظار نشسته بودند تا اهل قلم با قلم شیوای خود ما را در پیشبرد اهداف آراتا یاری رسانند اما هیچ کس ماهنامه ای رؤیت نکرده بود . بقول عزیزی میگفت : نوشتن یک انشاء ،کلی دنگ و فنگ دارد که حتی پدر و مادران نیز از زیرکارش شانه خالی می کنند تا چه رسد به یک ماهنامه 13 صفحه ای آن هم ظرف چند روز . دیگری می گفت : در این جا اگر ، هایی کنی هویی نمی شنوی .چرا شما را حمایت نمی کنند .؟ چرا ادامه می دهید. ؟ و هزاران حرف دیگر.

جناب آقای ........ آنچه را گفتم عین حقیقتی بود که در این مدت بر سرمان آمده بود اگر اینگونه آنها را بیان کردم دیگر تحمل بچه های گروه از شنیدن حرف و حدیث ها و بی تفاوتی ها تمام شده بود و شما نیزچنین فرصتی را  به ما ندادید تا حرف های ما را بشنوید. لا اقل اگر مثل بعضی ها عادت مطالعه در اواخر شب « قبل از خواب » را دارید. این درد دل را بخوانید و شاید پلک هایتان سنگین شود و خوابی ناز برایتان بهمراه آورد و کابوس شبانه از هجوم کارهای بیش از حد روزانه سراغتان نیاید . (خدا کند که بد خوابی سراغتان نیاید)

 در پایان از طرف تحریریه  ، به کلیه ی دوستداران فرهنگ و خواننده گان محترم می گویم منتظر سومین ویزه نامه مربوط به نوروز باستانی باشید .لااقل شما با دلگرمی هایتان ما را در این راه
 یاری کنید . تا در بهار 87 همراه با زنده شدن طبیعت این نهال کوچک ، خشکیده و به فراموشی سپرده نشود . مگر شما همشهریان و خوانندگان عزیز به دادمان برسید .                   

 

                                                                                            به امید خدا حسین محمدی زاده خبیصی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 8:44 بعد از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

فاصله شهداد - کرمان چند ساعت؟؟!!

 

ساعت 7 یک روز سرد زمستانی

- الو آژانس؟ ماشین برای کرمان هست؟

* بله آدرستون ؟  چند نفرید ؟

- یک نفر محله پیرگزمحمدعلی

* تا 10 دقیقه دیگه ماشین میاد. دو تا مسافر کم داره!

 

ساعت 15/8

 

- الو آژانس؟ آقا ماشین ما چی شد؟

* تا 5 دقیقه دیگه میاد یک مسافرکم داره؟

- خوب من میام جلو بخشداری ، منتظر می مونم !

 

ساعت 45/8 جلوی بخشداری

 

+ آقای راننده با 5 مسافر:بیا بغل دست یک ساعت بیشترراه نیست !!!

- نه آقا شرمنده من بغل دست سوار نمی شم .(هیچ کدام از مسافرها هم راضی نمی شوند) آیا ماشین دیگری توی آژانس بود؟

+ ده تا ماشین بیشتر بود! تا 10 دقیقه دیگه یکی پر می شه میاد !!!!!!!

سلمان صادقی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

در دروازه و دهان مردم...!!

 سوار بر موتور و بی خبر از همه جا و همه چیز روز دیگری از زندگی را آغاز می کنم . اما دوستان بیش از هر روز تحویلم می گیرند و لبخند معنادار آنها شک برانگیز است .یکی با نگاهی مهربانانه به من می گوید : بی خبر آستین بالا زدی ؟ خودمو برانداز می کنم می بینم که تو این سرمای زمستان آستین هام تا مچ پائین و دستکش هم دارم!! یکی با اشاره ، یکی با کنایه ، یکی با صدای بلند خلاصه هر کسی را که می بینم به طریقی در خواست شیرینی می کند و مرا شیر صدا
می زنند. دهنم از شنیدن این کلمه باز می ماند ، نمی دانم چه شده ،بی خبر از همه جابه خود
می بالم که همه مرا سلطان می دانند( قضیه شیرو سلطان جنگل) باد به غبغبه ام می اندازم چرا که مردم مرا قدرتمند شهر می دانند! مغرور می شوم و رفتارم دیکتاتوری!! و با این باور انتظار دارم مردم شهر به من احترام بگذارند و سلامم کنند.

چند روزی می گذرد

یکی از دوستان با پراید کنارم تر مز می زند (تقی زاده نیست) شیر را سوار بر مرکب می کند و با شادی می گوید: از روزی که شیر شدی تحویل نمی گیری ما همون رفیق قدیمی هستیم. حالا کی حنا بندونه !!

 با شنیدن کلمه حنا بندون جا می خورم و مثل شیرپاکتی بدون چربی و بی خاصیت سفید می شوم و از اینکه دیگر شیرو سلطان واقعی نیستم بلکه شیر قلابی ( شیر حجله) شده ام ناراحت می شوم.

دوستم ادامه می دهد پس کی نقل دامادی پخش می کنی؟

با هر زحمتی که شده خودمو جمع و جور می کنم و می گم : هنوز کبکم به کوهه ،

دوستم می گه ولی مردم شهر خیلی وقته قفس کبکتو بافتن!!شهر هم پر شده !

می گم :کی ...! کجا...!چی می گی ؟

می گه بابا دختر فلانی ..!

قسم می خورم  به خدا دروغه تمومش حرف مردمه و.... .

با هزار زحمت دوستم باور می کند و سفارش می کنه زود آستین و بالا زن تا این قدرمردم حرف پشت سرت درست نکنند.

مثل هر روز سوار موتورمی شوم  هوا سرد است ، هرچه فکر می کنم می بینم با این شرایط هوا ، سرما و اینکه بعد از 44 سال برف باریده و.....نمی تونم آستین بالا بزنم اما یه چیز برام ثابت
می شود که : در دروازه رو می شود بست اما دهان مردم را نه!!!!

حجت ابراهیمی زاده 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 8:42 بعد از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

شهردارا ..............

آقای سعید کارور ضمن اعلام خرسندی از انتشار ماهنامه و تشکر در نوشته ای با اشاره به اینکه طی چندین سال تلاشهای بسیاری از طرف افراد دلسوز جهت شناساندن تمدن آراتا ، پیشینه شهداد و جاذبه های کویر صورت گرفته و پیامد آن نیز مراجعه گردشگران داخلی و خارجی به منطقه
می باشد. این نکته را بیان کرده اند که  در صورت نیاز این مسافران  به لیوان آب و یا کمکی دیگری درب هر خانه ای را بزنند شهدادی های مهمان نواز علاوه بر آب چای نیز برایشان فراهم می کنند ، اما آیا می توان درب خانه ای را زد و گفت می خواهیم به دستشویی برویم...؟ و یا اینکه پسندیده است کودک یا احیانا" بانویی از جمع خانواده در کنار پارک معلم نه به قصد زیارت که برای رفع حاجت به امازاده برود!!!!؟

ایشان با بیان این شعر که : خانه از پای بست ویران است       خواجه در بند نقش ایوان است

 ادامه داده اند که تنها آراستن شهر همیشه سبز بی خزان به درختان مصنوعی و بی روح و
 چراغ های چشمک زن دلربا باعث ماندگاری سفری خوش در ذهن مسافران شهداد و کویر نمی شود  نوشته خود را با این جمله که آن شاعر عزیزی که گفت"شهردارا یک دو تا آب خنک کن ساز کن باید بگوید شهردارا یک دو تا مکان دستشویی سازکن" به پایان رسانده اند.

ماهنامه نیزضمن تشکر از اشاره این خواننده عزیز به نکته قابل تامل به شورای شهر و شهرداری پیشنهاد می دهد در ضلع شمال شرقی میدان ورودی و یا پارک معلم فضای مناسبی وجود دارد که می توان به ساخت چند سرویس بهداشتی اختصاص داد. 

 

 

ـــ دانستنی ها :

* بیماری قند اولین عامل کوری در جهان است.   *  500 سال طول می کشد تا بعضی از قالیچه های ایرانی از بین برود.

* شیرینی تنها مزه ای است که جنین در رحم مادر حس می کند.

*  اسب ها در مقابل گاز اشک آور مصون هستند.

ـ نکته ها :

هیچ گاه مغرور نشوید، برگها زمانی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند.

عظمت انسانهای بزرگ از نوع رفتارشان با انسانهای کوچک آشکار می شود.

*****************

                زعینک یک برون آر، ای جوانبخت                             کبابی آورو بنشین تو بر تخت

چو آبی از کبابی بو فکندی                                            همان را بر ته قلبی ببندی

چو تابوتت روان شد آخر کار                                        دو حرف از اول تابوت بردار                                         از این سه ، این دورا دنبال هم کن                             جواب چیستانم بر ملا کن!        ع ن ک ب و  ت

محمد جواد رحمانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

شيرين بيان  *

 

 

شيرين بيان اسپانيايي (Glycyrrhiza glabra) نوعي گياه بادوام است كه به صورت خودرو در برخي نقاط دنيا از جمله اورپا و آسيا مي رويد . اين گياه بسيار بادوام ، طولي معادل 2 تا 6 متر دارد و سيستم ريشه اي آن بسيار پر شاخ و انشعاب است . ريشه هاي اين گياه شامل بخش هاي چوبي و چروك داري است كه الياف بلند و سيلندري شكل دارد و به طور افقي در زمين رشد مي كند . رنگ اين ريشه ها در زير زمين زرد است و در بيرون از زمين رنگ قهوه اي را به خود مي گيرد .

اشكال موجود شيرين بيان

همان طور كه پيشتر گفته شد ، فرآورده هاي شيرين بيان از ريشه پوست كنده شده يا پوست دار اين گياه به دست مي آيد و معمولاً شكل پودري اين گياه در بازار به چشم مي خورد . علاوه برتركيبات خشك اين گياه ، عصاره هاي شيرين بيان هم به تازگي توليد شده اند كه اثرات مشابه محصولات پودري اين گياه  دارند .

موارد مصرف :

- از دير باز شيرين بيان براي درمان زخم هاي گوارشي ، موارد گاستريت مزمن و تسكين دردهاي مربوطه استفاده مي كردند .

- عصاره هاي شيرين بيان براي درمان عفونت هاي ناشي از استاف و استرب بسيار به كار مي رود و عفونت هاي ناشي از اين جرم ها را مي تواند درمان كند .

- تحقيقات علمي نشان مي دهد كه شيرين بيان بدون تركيب گلي سيريزين مي تواند التهاب و تورم را كاهش دهد و از اين رو در درمان گاستريت هاي مزمن به كار مي رود .

- اين گياه به دليل ممانعت از رشد قارچ هايي همچون كانديدا در درمان عفونت هاي ناشي از اين گونه جرم ها به كار مي رود .

نحوه مصرف

- ريشه خشك : 1تا 5 گرم جوشانده يا دم كرده روزي 2 تا 3 بار

- تنتور شيرين بيان : 2تا 5 ميلي ليتر روزي 2تا 3 بار

- عصاره شيرين بيان عاري از گلي سيريزين : 6/1 تا 4 گرم براي درمان گاستريت روزانه 3 بار

- عصاره شيرين بيان : در قالب قرص جويدني با مقادير 300 تا 400 ميلي گرم به مدت 20 دقيقه قبل از صرف غذا براي درمان زخم هاي گوارشي

موارد احتياط شيرين بيان :

شيرين بيان هميشه بايد با احتياط تجويز شود ، چرا كه ماده گلي سريزين و اسيد گلي سيريزيك موجود در آن مي تواند به غدد آدرنال بيمار آسيب برساند و سبب اختلالاتي همچون سودوآلدوسترونيسم در بيمار شود ، از اين رو توصيه مي شود تا در مواقع نياز از تركيبات عاري از گلي سيريزين استفاده شود .

* شیرین بیان  : بوته مُتکی                                                            به کوشش : سعید مومن زاده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

- عصاره شيرين بيان : در قالب قرص جويدني با مقادير 300 تا 400 ميلي گرم به مدت 20 دقيقه قبل از صرف غذا براي درمان زخم هاي گوارشي

موارد احتياط شيرين بيان :

شيرين بيان هميشه بايد با احتياط تجويز شود ، چرا كه ماده گلي سريزين و اسيد گلي سيريزيك موجود در آن مي تواند به غدد آدرنال بيمار آسيب برساند و سبب اختلالاتي همچون سودوآلدوسترونيسم در بيمار شود ، از اين رو توصيه مي شود تا در مواقع نياز از تركيبات عاري از گلي سيريزين استفاده شود .

* شیرین بیان  : بوته مُتکی                                                            به کوشش : سعید مومن زاده

 که

 

افتتاح پست بانک شعبه شهداد

 

همزمان با پنجمین روز از ایام دهه فجر با حضور جناب آقای صفاری معاون محترم پست بانک شهرستان کرمان ، رئیس شعب استان و جمعی از مسئولین محلی ، پست بانک شعبه شهداد به مدیریت آقای محمد شادمانی افتتاح گردید .

 

شهداد خبر

1- جوان شهدادی ( مهدی جهانشاهی ) با شعار اتحاد ملی انسجام اسلامی پیاده عازم مشهد مقدس شد .

2- صد هزار پرنده مهاجر در شهداد از ادامه سفر باز مانده اند .

3- گرگ ها دو بار به روستاهای شهداد حمله کردند .

4 با اسکان 80 گردشگر ، مدرسه راهنمایی شهید صدوقی شهداد به مدت یک روز  تعطیل شد .

5- نخستین شماره ماهنامه آراتا در شهداد منتشر شد . ( ایرنا ـ روزنامه ایران ـ‌ندای وحدت ـ رودبار زمین ـ‌فراز کویر و ..........)

6- استاندار خراسان جنوبی اعلام نمود به زودی جاده نهبندان ـ شهداد به بهره برداری می رسد .

 

به كوشش عباس تقي زاده ـ قارنا « خبرهاي تكميلي در سايت www.irna.ir »

 

 

 

 

جهت اطلاع از اخبار شهداد به وب سایت WWW.GHARNA.BLOGFA.COM  مراجعه فرمایید
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

زمستان است....!!

هوا سرد است

به روی بینی ام از سقف منزل می چکد باران

زمین یخ ، دست یخ، پا یخ ، کمر یخ ، سینه یخ دل یخ!

غلط کردم اگر هنگام گرما (( آخ و واخ )) کردم

خدایا پاک یخ کردم!

چراغی دارم ای یاران که هر سال در این ایام بارانی

زمن چیزی عجایب ناک و هشت الهفت ! می خواهد

چراغم نفت می خواهد !!!

چراغی مانده از اجداد من باقی      الا یا ایها الساقی

دمش سرد است و آهش گرم      اما حیف خاموش است

الا ای مرد نفتی ، در بگشا ، منم ، من مرد سرما خورده بی حال

نباشد بشکه ات خالی ، زبانم لال

هوا سرد است و جانسوزاست

یکی می گفت روز اول هر سال نوروز است و گرما می رسد از راه

سی و اندی مانده تا نوروز

علی از من کتاب و کیف می خواهد

حسن کفش و ثریا دامن و مهری جهازو اصغری قاقا!!

زنم از من لباس پشمی و زربافت می خواهد

در این احوال وانفسا چراغم نفت می خواهد!!

خداوندا....

دلم غمگین و لرزان است و پردرد است

وزیر نفت و بنزین !

          هوا سرد و چراغم خالی از نفت است......                              محمد جواد رحمانی- برگرفته از اینترنت

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

شوخی با جراید

هفته نامه کرمان شهر : هیچ گونه خدمات شهری به حاشیه نشینان تعلق نمی گیرد .

نِشکو : چرا ... ؟ مگه حاشیه نشینان از زن پدرند .

کرمان شهر : به نقل از ایرنا : یک نشریه جدید در شهداد منتشر شد .

نِشکو : خدا کند به خیر بگذرد اگر سیاسیون توقیفش نکنند .

کرمان شهر : خطر گاز مایع را جدی بگیرید .

نِشکو : ما که در شهداد از نعمت گاز کشی محرومیم ربطی به این طرف تونل ندارد .

هفته نامه نگارستان :‌ عروس و دامادی با 40 سال تفاوت سن با هم ازدواج کردند .

نِشکو : این که خوبه اخیرا در شهداد مرد 75 ساله ای برای دومین بار عاشق شده و دسته گل سفارش داده است .

امید کرمان : اعتبارات عمرانی استان در سال 86  ، 27٪  افزایش یافت .

نِشکو : کاش فقط نیم درصد از آن را به شهرداری شهداد اختصاص می دادند تا شهردار محترم بتواند به احداث سرویس بهداشتی در بوستان قدس اقدام کند .

امید کرمان : مرعشی : جای شخصیت های موثر در انتخابات مجلس هشتم خالی است .

نِشکو : سریعا جایشان را پر کنید و اِلا از قافله دور می مانید خود دانید .

کرمان امروز : استاندار کرمان به گسترش فعالیت های ورزشی استان تاکید کرد .

نِشکو : راستی قرار بود استاندار محترم و ورزشکار به مدیران استان دوچرخه اهداء کند تا مسیر منزل تا اداره را رکاب زنند .

بیچاره ها مدیران شهدادی از این نعمت محروم ماندند .

بام کویر : زنان ایرانی بیشتر از مردان ، پیام کوتاه ارسال و دریافت می کنند .

نِشکو : خوب معلومه زنان ایرانی بیکارند و سخن گو  و خیالشان آسوده چرا که فیش پیامک را شوهران بدبخت می پردازند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

 یک مَثَل قدیمی ، یک مَثَل خبیصی

(از آب گل آلود ماهی گرفتن)

 

این مثل زمانی کاربرد دارد که کسی از کار دیگران به نفع خود بهره برداری کند . شبیه این مثل از زبان پیران خبیص به ما رسیده است که می گویند :

کار را دیگران بکنند ، هِنِشُ اون بزنه . یا در مثلی دیگر می گویند : شِری شُد ، شوری شد ، کِلو به نوایی رسید .

در زمان های دورجمعی درحال کارکردن بودند و شخصی از راه رسید و به کار آنان نظاره می کرد و با پایین آمدن ضربات تبر آنها هِن هِن می کرد . به او گفتند : چه میکنی ؟ گفت : کار می کنم . مثل همان کسی که آب را گل آلود می کرده و دیگری از فرصت استفاده می کرد و ماهی می گرفت . به چنین افرادی باید خسته نباشید گفت. دو بیت زیر در شان این افراد است.

آمدی جانم بقربانت . بیا کارم ببین                      جان خود زین مزرَعِ آباد من خوشه نچین

کار از ما ، لذت برداشتش از آنِ همه                    خستگی از کار مانْد و یک عرق روی جبین

                                               « به کِسی بر نخورد !!!! »            مَثَل گوی ماهنومه

                               

« ن و القلم و ما یسطرون»

 

وقتی نام شهداد را درصفحات روزنامه های کشوری، محلی و سایت های خبری

 آن هم با تیتر ویژه ودرشت مشاهده میکنم  مسرور می شوم و همه آن را مرهون

 تلاش عزیزان فرهیخته و دلسوزی چون شما می دانم که با قلم فرسایی و پشتکار دوستدارشناساندن شهداد وخواستار سربلندی واژه ای به نام وطن هستید باشد که

 قلمتان  شهداد را به جهانیان معرفی نماید . جناب آقای عباس تقی زاده دوست عزیز و

خبرنگار چیره دست مطبوعات و خبرگزاری ایرنا، بدینوسیله از فعالیت های حضرتعالی

 در عرصه فرهنگ ، اطلاع رسانی و تلاش در جهت انعکاس و پیگیری اخبار و گزارشات

 بخش شهداد تقدیر بعمل آورده و توفیقات روزافزون شما را از خداوند احد و واحد خواستارم.

 

                                                                                        محمد مومنی بخشدار شهداد

افتتاح نمایشگاه نماز

با حضور مسئولین محلی ، کارشناسان حوزه معاونت پرورشی سازمـــان

 آموزش و پرورش استان ،‌ اولیا و دانش آموزان نمایشگاه نماز متشـــکل

از دست آورد های دانش آموزان شهدادی واقع در ســـالن چند منظوره

معلم افتتاح گردید . این نمایشگاه  به مدت یک هفته پذیرای همشهریان

محترم جهت بازدید می باشد .                                             

همچنین نمایشگاه سفال و خیاطی نیز در محل کانون اُسوه راه اندازی شد .      

         نمایشگاه ده است ای دانش آموزان شهدادی یان محترم می باشد .ش و پرورش استان ،‌ اولیا و دانش آموزان نمایشگاه نماز واقع در سالن چنخبرنگار : حجت ابراهیمی زاده

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

دیوار نا چینه ای وَر دور خبیص

 

                    خدا را شکر و صد شکر الهی                                                  به هرجا بِنگِرَم سَر در میاری

                همه گفتند و آه و ناله کِردَن                                                 که آراتا ، به زیر چاپ ، الهی در نِیایی

 

چِقَد دلم براتون تنگ شده ، یه مشت دردِدلی تِ ای قِرناتَم قُپ کرده و حالمو نمی فهمم  . ای سین وَر ذُوقَم که آراتا چاپ شُدِه ، وَر هرجا نِگا میکِردَم .به دَسِ این و اون بود . با اینکه چَن وَختی این شِغِزَم باد گرفته بید اَ خوشالی یِهو وَرجِکیدم و باد وِلَم کِرد . یه دو بار بخودم گفتم : قربون قِدتِون بِشَم جِوونا خبیصی ، الحق که خرما هفتاد گِزی خوردِن  .خدا کنه قِدتِون هفتاد گز و عمرتون به درازی مُک هفتاد گزی بِشه.این ماهنومتون هفتاد سال بره  وَ زیر چاپ. خیلیا خط نِشونو می کشیدَن ، می گُفتَن: ای کارَم وَ رو اون کاراتون .خیلی یا از این کار بارا می خوان بکنن . ولی هِشتِشون تِ این خبیص یا جواب نمی ده ،یا دِووم نمی یاره ، مِگَر یه دیوار ناچینه ای وَردورِتون بِکِشِن ، بِرِن وَ زیر سایِش بِشینِن  نِگا وَر آسمون کُنِن ، تا اَبرا بودجه بیاین وَر کَله تون ببارن . اَ یه جَهاتی دُرُسته سختی هَس کم پولی هَس .خِیلیا همرات نمی شن . همین نادونا خدا تِ شیش روز ماهنومه اولی رِ نِوِشتن ولی روز آخرهِشکی نبود چاپِش کنه .خدا کنه از این مشکلا وَرکَله این نادونا دِگِه  نِباره . خِیلی یا از این کار خوشِشِون اُمدو وَر ذُوق شُدن. من که دُعام هَمِش اینه .که الهی آباد بِشی خبیص . هرکه یه لِنگی ور سینَت وَرمیدره خدا کُنه مردم هزار تا لِنگ وَر سینِش وَردِرَن.

گوش شیطون کر و کور که حرف مَرفاشون سوز نشاد . خدا رو شکر داری آباد میشی خبیص . مایَم ناشکر نیسیم خیابون دو خطه وُ بلوار  نداریم که داریم . پارک معلم و بوستان نداریم که داریم . دکترا متخصص  نداریم که داریم . یه دِندون کِش ماهر نداریم که داریم .  سوار تاکسی و خط یازده ! نمیشیم که میشیم . چندین جایگاه  توزیع نفت وگاز و حیرونی نداریم که داریم . ( خدا رو شکر صادرات خرما ،آرد و سوخت دِگِه نداریم ) .

یِه مُش از این نون مونایِ خمیر مایِیی و دومغزه ای وَ رو سُفرامون نیس که هَس . هَمتو این ماهنومه آراتا را میخونیم  تا لقمه آخری رِ وَر اُو می کشیم و کمیناشونَم هَمتُو پِتیرَن اُوتَک میدیم . چِقَد سِرِسفره سِزار میشیم تا دِندون وَ روشون مِلیم . بِقُولِ یِه بَندهِ خُدایی می گُف : می گَن چند جا از عمرتون حساب نمی شه .یه تِش پا سفره نونه ،یِه تِش  تِ پَرکُتِ خرما جمع کُنی* یه ،یِه تِش تُو این بُونگ مُنگایه  ، این کارمندا پُر حوصله یِه ساعت وَر خاطرِ چار قِرون پول که میان بِسونَن میبا تُ یِه صِفِ چار پنج نفری واسَن ، همتو نوبِتِشون میشه میگن اتصال مون به شبکه وَرهَم رِخته . بِرِن صِبا صُب بِیِن . خدا کُنه این موشایی که کشاورزی اَ تُو باغا فراری داده بیایَن تمومِ این سیم میمارِ بِچینَن . ( خدا کنه کاغذ ماغذایِ واما بلاعوض وَ واما کم سود رُو نخورن که مُشتی اَ این خبیصیا کم شومس حِیرون میشَن )

نه ، خیلی پُرحرفی کِردَم . اَ یه سین این مادِر بِچا اَ صُب وَر بَسِه که نفت نِداریم  . بِچا اَ سرما دارَن دِریک دِریک می لَرزَن .کو بِیا  بِرا تِ بخشداری . یا یه زنگی وَرین ستاد توزیع عادلونه یِ سوخت بِزَن . ببین یِه چِلیکو نفتی بِما میدَن یا نَه . وَخی هَنو نِشسِتی . چِه ایقَد خیر شیرو وَر تِ این کاغذو میکِشی. اینا نون اُوی وَر هِشکی نمی شَن . راسَم میگه بَنده خُدا .

 خاب . دِلَم وَر هِشکی نِسوزه وَر تو خواننده پرِ پا قُرصِ آراتا میسوزه .

مِگَ این چِشما مَ خوبیاتونه نِبینه وَگرَنَه گُذَرِ شما هم تُو این یه تِکُو کاغذو می اُفتِه.

بد خُو نِشی ، بِدِت نِیایه . اُفتِنگ نِشی. کاسه کوزه یِ این ماهنومه رُو وَر هَم نِریزی.

اَگِه خو این حَرفا گُذُشتَن باشیم . تَ موندِش باشه یه بارِ دِگه میگَم .

          

                  الهی بی زبون شی ای زبون تلخ                                    که تبعیدی بشی ، در تحریره ی  بلخ

          پَرکُت : مکانی است که در آن انواع خرما را از هم جدا می کنند                                                       قربونِتون بِشَم : زِبون تلخ

آراتا               صاحب نظر باش و اجازه نده دیگران نظرات خود را به تو تحمیل کنند              (14)

                                                                      

 

 یک مَثَل قدیمی ، یک مَثَل خبیصی

(از آب گل آلود ماهی گرفتن)

 

این مثل زمانی کاربرد دارد که کسی از کار دیگران به نفع خود بهره برداری کند . شبیه این مثل از زبان پیران خبیص به ما رسیده است که می گویند :

کار را دیگران بکنند ، هِنِشُ اون بزنه . یا در مثلی دیگر می گویند : شِری شُد ، شوری شد ، کِلو به نوایی رسید .

در زمان های دورجمعی درحال کارکردن بودند و شخصی از راه رسید و به کار آنان نظاره می کرد و با پایین آمدن ضربات تبر آنها هِن هِن می کرد . به او گفتند : چه میکنی ؟ گفت : کار می کنم . مثل همان کسی که آب را گل آلود می کرده و دیگری از فرصت استفاده می کرد و ماهی می گرفت . به چنین افرادی باید خسته نباشید گفت. دو بیت زیر در شان این افراد است.

آمدی جانم بقربانت . بیا کارم ببین                      جان خود زین مزرَعِ آباد من خوشه نچین

کار از ما ، لذت برداشتش از آنِ همه                    خستگی از کار مانْد و یک عرق روی جبین

                                               « به کِسی بر نخورد !!!! »            مَثَل گوی ماهنومه

                               

« ن و القلم و ما یسطرون»

 

وقتی نام شهداد را درصفحات روزنامه های کشوری، محلی و سایت های خبری

 آن هم با تیتر ویژه ودرشت مشاهده میکنم  مسرور می شوم و همه آن را مرهون

 تلاش عزیزان فرهیخته و دلسوزی چون شما می دانم که با قلم فرسایی و پشتکار دوستدارشناساندن شهداد وخواستار سربلندی واژه ای به نام وطن هستید باشد که

 قلمتان  شهداد را به جهانیان معرفی نماید . جناب آقای عباس تقی زاده دوست عزیز و

خبرنگار چیره دست مطبوعات و خبرگزاری ایرنا، بدینوسیله از فعالیت های حضرتعالی

 در عرصه فرهنگ ، اطلاع رسانی و تلاش در جهت انعکاس و پیگیری اخبار و گزارشات

 بخش شهداد تقدیر بعمل آورده و توفیقات روزافزون شما را از خداوند احد و واحد خواستارم.

 

                                                                                        محمد مومنی بخشدار شهداد

افتتاح نمایشگاه نماز

با حضور مسئولین محلی ، کارشناسان حوزه معاونت پرورشی سازمـــان

 آموزش و پرورش استان ،‌ اولیا و دانش آموزان نمایشگاه نماز متشـــکل

از دست آورد های دانش آموزان شهدادی واقع در ســـالن چند منظوره

معلم افتتاح گردید . این نمایشگاه  به مدت یک هفته پذیرای همشهریان

محترم جهت بازدید می باشد .                                             

همچنین نمایشگاه سفال و خیاطی نیز در محل کانون اُسوه راه اندازی شد .      

         نمایشگاه ده است ای دانش آموزان شهدادی یان محترم می باشد .ش و پرورش استان ،‌ اولیا و دانش آموزان نمایشگاه نماز واقع در سالن چنخبرنگار : حجت ابراهیمی زاده

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

                    خدا را شکر و صد شکر الهی                                                  به هرجا بِنگِرَم سَر در میاری

                همه گفتند و آه و ناله کِردَن                                                 که آراتا ، به زیر چاپ ، الهی در نِیایی

 

چِقَد دلم براتون تنگ شده ، یه مشت دردِدلی تِ ای قِرناتَم قُپ کرده و حالمو نمی فهمم  . ای سین وَر ذُوقَم که آراتا چاپ شُدِه ، وَر هرجا نِگا میکِردَم .به دَسِ این و اون بود . با اینکه چَن وَختی این شِغِزَم باد گرفته بید اَ خوشالی یِهو وَرجِکیدم و باد وِلَم کِرد . یه دو بار بخودم گفتم : قربون قِدتِون بِشَم جِوونا خبیصی ، الحق که خرما هفتاد گِزی خوردِن  .خدا کنه قِدتِون هفتاد گز و عمرتون به درازی مُک هفتاد گزی بِشه.این ماهنومتون هفتاد سال بره  وَ زیر چاپ. خیلیا خط نِشونو می کشیدَن ، می گُفتَن: ای کارَم وَ رو اون کاراتون .خیلی یا از این کار بارا می خوان بکنن . ولی هِشتِشون تِ این خبیص یا جواب نمی ده ،یا دِووم نمی یاره ، مِگَر یه دیوار ناچینه ای وَردورِتون بِکِشِن ، بِرِن وَ زیر سایِش بِشینِن  نِگا وَر آسمون کُنِن ، تا اَبرا بودجه بیاین وَر کَله تون ببارن . اَ یه جَهاتی دُرُسته سختی هَس کم پولی هَس .خِیلیا همرات نمی شن . همین نادونا خدا تِ شیش روز ماهنومه اولی رِ نِوِشتن ولی روز آخرهِشکی نبود چاپِش کنه .خدا کنه از این مشکلا وَرکَله این نادونا دِگِه  نِباره . خِیلی یا از این کار خوشِشِون اُمدو وَر ذُوق شُدن. من که دُعام هَمِش اینه .که الهی آباد بِشی خبیص . هرکه یه لِنگی ور سینَت وَرمیدره خدا کُنه مردم هزار تا لِنگ وَر سینِش وَردِرَن.

گوش شیطون کر و کور که حرف مَرفاشون سوز نشاد . خدا رو شکر داری آباد میشی خبیص . مایَم ناشکر نیسیم خیابون دو خطه وُ بلوار  نداریم که داریم . پارک معلم و بوستان نداریم که داریم . دکترا متخصص  نداریم که داریم . یه دِندون کِش ماهر نداریم که داریم .  سوار تاکسی و خط یازده ! نمیشیم که میشیم . چندین جایگاه  توزیع نفت وگاز و حیرونی نداریم که داریم . ( خدا رو شکر صادرات خرما ،آرد و سوخت دِگِه نداریم ) .

یِه مُش از این نون مونایِ خمیر مایِیی و دومغزه ای وَ رو سُفرامون نیس که هَس . هَمتو این ماهنومه آراتا را میخونیم  تا لقمه آخری رِ وَر اُو می کشیم و کمیناشونَم هَمتُو پِتیرَن اُوتَک میدیم . چِقَد سِرِسفره سِزار میشیم تا دِندون وَ روشون مِلیم . بِقُولِ یِه بَندهِ خُدایی می گُف : می گَن چند جا از عمرتون حساب نمی شه .یه تِش پا سفره نونه ،یِه تِش  تِ پَرکُتِ خرما جمع کُنی* یه ،یِه تِش تُو این بُونگ مُنگایه  ، این کارمندا پُر حوصله یِه ساعت وَر خاطرِ چار قِرون پول که میان بِسونَن میبا تُ یِه صِفِ چار پنج نفری واسَن ، همتو نوبِتِشون میشه میگن اتصال مون به شبکه وَرهَم رِخته . بِرِن صِبا صُب بِیِن . خدا کُنه این موشایی که کشاورزی اَ تُو باغا فراری داده بیایَن تمومِ این سیم میمارِ بِچینَن . ( خدا کنه کاغذ ماغذایِ واما بلاعوض وَ واما کم سود رُو نخورن که مُشتی اَ این خبیصیا کم شومس حِیرون میشَن )

نه ، خیلی پُرحرفی کِردَم . اَ یه سین این مادِر بِچا اَ صُب وَر بَسِه که نفت نِداریم  . بِچا اَ سرما دارَن دِریک دِریک می لَرزَن .کو بِیا  بِرا تِ بخشداری . یا یه زنگی وَرین ستاد توزیع عادلونه یِ سوخت بِزَن . ببین یِه چِلیکو نفتی بِما میدَن یا نَه . وَخی هَنو نِشسِتی . چِه ایقَد خیر شیرو وَر تِ این کاغذو میکِشی. اینا نون اُوی وَر هِشکی نمی شَن . راسَم میگه بَنده خُدا .

 خاب . دِلَم وَر هِشکی نِسوزه وَر تو خواننده پرِ پا قُرصِ آراتا میسوزه .

مِگَ این چِشما مَ خوبیاتونه نِبینه وَگرَنَه گُذَرِ شما هم تُو این یه تِکُو کاغذو می اُفتِه.

بد خُو نِشی ، بِدِت نِیایه . اُفتِنگ نِشی. کاسه کوزه یِ این ماهنومه رُو وَر هَم نِریزی.

اَگِه خو این حَرفا گُذُشتَن باشیم . تَ موندِش باشه یه بارِ دِگه میگَم .

          

                  الهی بی زبون شی ای زبون تلخ                                    که تبعیدی بشی ، در تحریره ی  بلخ

          پَرکُت : مکانی است که در آن انواع خرما را از هم جدا می کنند                                                       قربونِتون بِشَم : زِبون تلخ

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

بامزه!!!

یک کرم ابریشم پس از سه روز به چه چیز تبدیل می شود ؟  به یک کرم چهار روزه!!

در سپید رود چه نوع سنگی وجود دارد ؟ سنگ خیس!!

چرا عنکبوت تار می کشد؟چون بلد نیست ببافد!!

میمون چه چیزی را همواره روی شانه هایش حمل می کند؟ سرش را!!

نرگس گنجو زاده مدیر دبستان افسانه شعبان نژاد

 

آدم به کدام ساز مردم برقصد؟؟؟!!!

 

اگر سر به زیر باشی می گویند : احمق است .

اگر غمگین باشی می گویند : عاشق است .

اگر مالت را به حساب خرج کنی می گویند : خسیس است .

اگر دست و دلباز باشی می گویند : ولخرج است .

اگر دیر زن بگیری می گویند : مرد نیست .

اگر زود زن بگیری می گویند : آتشش تند است .

اگر فقیر باشی می گویند : بی عرضه است .

اگر پولدار باشی می گویند : دزد است .

اگر اخم کنی می گویند : بداخلاق است .

اگر خنده کنی می گویند : نیشش باز است .

من که نفهمیدم شما بگوئید آدم به کدام ساز مردم برقصد؟                                                         مهلا رحمانی

******

چارلی چاپلین : زندگی شاید آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اماحال که به آن دعوت شده ای تا می توانی زیبا برقص!!

******

روزی یک مورچه به مطب دکتر مراجعه می کند

مورچه : آقای دکتر لطفا" از من خون بگیرید.

دکتر: چند سی سی بگیرم؟

مورچه : سی سی می سی رو ولش کن            بشکه بیار پرش کن!!!

 

عذرا شیخ مظفری آموزگار دبستان افسانه شعبان نژاد
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

اشعار بي قافيه

جمعَند به دور هم يه جمعِ پرکار                   هستند يه جورايي سر كار

قصدشون نوشتنِ  يه ماهنومه                     بودنش برا خبيص چه خوبه

اون صاحب امتياز خنده وَر لب                       باشه  زوجود او فقط تب

در او تب خدمت و شناخت شهداد                   خواهد كه شود حاكم بغداد

ارباب قلم كه در بام كويره                                              عباس ، حسين كه سر دبيره

عباس تقي زاده تو محبوب دلايي               آيا كه شود به جمع ما بيايي ؟

باشد يه دو تا خبرنگار با سليقه             حجت و جواد و خواهرش مليحه

حجت كه جهان شود به كام او شهد               دُريست گرانبها در اين مهد

آيند به جمع ما به ميهماني                             آن سه برادران  رحماني

آن كس كه شود به نقطه اي ميخ         در چشم بدان فرو رود چو يك سيخ

آن تلخ زبون  ما بي نشونه                            او پيرِ گروه و دل جوونه

عباس كه به ماهنامه تايپيست                        الحق كه كار او بُوَد بيست

آن كس كه مهارتش نمره نويسيست           تخليص نوشتنش خبيصي ست

بي مزه بود شعر و كلامش                       خواهد كه رسد به تو سلامش

 

شاعر ماهنومه

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

نِدُشتِنِ يِه ماهنومه اُوِرت

 

جِرنگ جِرنگِ تلفون بلند شد وِل كنم نبود فهمیدم که تِ این سرما خبیص و بي نَفتيش یِه کسی کارم داره . دردسرتون نِدَم ،حجت خاله جان بود. میگف : ميبا زودی بِيِی بخشداري يه جلسه مهميه .نمیدونن چطو وَ هَم گشتم ،خُودِمِ رِسوندم بخشداري خُو اُنا ديگه رفتيم تو اطاق بخشدار ، نَه بنده خدا با اینکه همشَهريمونَم هَسِ  اََ  پُش میزش بلن شدو خنده ملیحی زدو تَویلمون گرف.یه دوباري میخواسَم بِگَم کو این پیرِنِتِ وَ بالا بزن يه تُفی وَ سِر دلت بِلمو ماشاالله نوم خدایم بگم ولی حقيقت روم نشد.

القصه" مِثِ اینکه همه مشکلا بخش خبیص حل شده و همه چیزمون براه و اُورتِ فقط مونده یه ماهنامه اي بنام آراتا چاپ بشه و جوونا بیکار اگه سوادشون نم نکشیده بسونن ،کِشِ دیواری یالُوِ جو اُو مقسم یا سِر تختِ ، سر رهداری بشیننو وبخونن چارتِ دِگه مِثِ خود شونم سرگرم کنن ، اینم خودش اشتغال زایی واطلاع رسونی تو پَسینِ تکنو لوژیو اینتر نتِ .

تا اومدم بِجُمبَم و بقول قدیمیا غارت غورتی بِکِنَم .اس مِنِ روفتن بیخ صورتجلسه ، یهو دیدم گذُشتِنم تو تحریریه. که هر اراجیفی تونِسي وَرسِر هَم کُني بدي بخورد ملت. بونه در اُوردم. گفتم: ایجِم درد میکنه اوجم درد میکنه بخوردشون نِرَف .گفتم به همین پیر شَهیدون . به همین قبرسونی که بخشداریره وَ روش ساختن به همه طبیبا متخصص این بیمارسونی که پركيش پیام نورشده . مَ اهل قلم و مداد نیسَم .مَ زبونم تلخه یه چیزی میگم اوقات خبیصيا  تلخ میشه . هرچی يَم خرما کروت و هفتاد گزی بخورن ،
 شیرین نمی شه ها ! .

گفتن: کلپوره هم تلخه ولی وَر دل درد و نفخ شکم خوبه . ما شیریناش می نویسیم. مثل هلو ،تا بره بیخ گلو ،پُش بندِش درد دلای کلپوره ای تِرِه میریزيم وَ روش. تا مطا لب ماهنامه دُرُس هضم بشن.

خاب دگه کاغذ جا  نِداره و سِرِتونم بِدرد اُوُردَم. ته موندِش باشه يه بار دگه ميگم  .

اگه تحملم کردِن قضيه فرق مي كنه اگه مَم نکردِن  زَنگی وَر مومِني بزنِن میخِمِه لَق کُنِن . 

 دلم درد ونفس گرم و زبون تلخ    

                             برم یک سربخارا وسمرقند و به آن بلخ

                                                 

  نویسم ماهیانه درد واحوال خبیصی              

                             اگه خوندی به آراتا، نشه اوقاتِتون تلخ

                                                                 

           قربونتون بِشَم : زِبون تلخ

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

يادگاري برف  !

برف كه داشت آرام آرام جاده زمستان را پشت سر مي گذاشت يادش آمد در شهري كه گرماي تابستانش معروف است . روزگاري بر كوچه و ديوارهاي كاه گلي اش و بر نخل هاي هميشه سبزش ياد گاري نوشته است يادش آمد در كويري باريده كه تشنه لطافت است و به كودكاني  شاديِ بارش داده كه جز صداقت و راستي چيزي نداشته اندلإهر چند باغبانان زحمت كش شهر با بارش برف بر پرتقال ها و نارنج هايشان لرزيده اند . خواست دوباره به شهداد سر زند دلش براي گرم شدن تنگ شده بود !!

بي صدا و آرام بر شهر باريد اما زمين گرم و تشنه شهداد هر چه برف داشت در خود فرو برد در شهر نجوايي به گوش مي رسيد: « پس از 44 سال برف باريد » باغداران و باغبانها دوباره لرزيدند اما انگار برف آمده بود كه چيزي را اثبات كند و شب هنگام دوباره باريد تا شب كوير و آسمان پر ستاره را تسليم خواست و اراده اش كند . عجب اين بار از آسمان شهداد به جاي شن برف باريد ! بي شك در هر پديده اي آيه ونشانه اي  از خداوند نهفته است .اندكي تامل كنيم .!

                                                                             حسين تقي زاده

  

هفت دستور براي نرسيدن به خوشبختي ؟!

 

1 ـ مسئوليت پذير نباشيد . يعني در قبال زندگي خود مسئوليتي به عهده نگيريد و همه مسايل را به پدر ، مادر ، دبير ، استاد ، همسايه هاي بد ، دوستان ، دولت و يا به اشخاص ديگر نسبت دهيد و خود را يك قرباني نشان دهيد . اگر مي خواهيد كار بدي انجام دهيد آن را حتما انجام دهيد .

2 ـ هيچ وقت هدفي را دنبال نكنيد . برنامه اي نداشته باشيد . هرگز به فردا فكرنكنيد تنها به لحظه اي فكر كنيد كه در آن هستيد . بخوريد و بخوابيد . خوش بگذرانيد . كي مي داند كه فردا چه كسي مرده و چه كسي زنده خواهد ماند ؟

3ـ بر خلاف اولويت ها فكر و عمل كنيد . كارهاي مهم زندگي تان را انجام ندهيد .تلفني با اشخاص حرف بزنيد . دور خودتان بچرخيد . تا مي توانيد وقت كشي كنيد . كارهايتان را به روز بعد موكول كنيد

4ـ برنده ـ بازنده فكر كنيد .زندگي را رقابت شرورانه اي در نظر بگيريد . هم كلاسي شما تنها هدفش اين است كه بر شما پيروز شود  پس لازم است كه او را شكست بدهيد . به هيچ كس اجازه ندهيد كه موفق شود زيرا اگر برنده شود معنايش اين است كه شما بازنده مي شويد .

5 ـ ابتدا حرف بزنيد و بعد تظاهر كنيد كه گوش مي دهيد .

6 ـ همكاري نكنيد ديگران مطرح نيستند چون با شما تفاوت دارند كار گروهي مناسب آدم ها نيست ديگران بايد خود را با شما وفق بدهند نه شما با آنها .

7 ـ خودتان را از پاي در آوريد به قدري سرتان را شلوغ كنيد تا فرستي براي احيا و بازسازي خود نداشته باشيد مطلب جديدي نياموزيد . ورزش نكنيد . كتاب خوب نخوانيد . از طبيعت دوري كنيد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط آراتایی ها  | 

خبر هاي كوتاه

 

ـ امام جمعه : همزمان با ايام محرم تعداد 40 نفر روحاني جهت تبليغ در منطقه مستقر شده اند

ـ بخشدار : براي ايجاد دانشكده كشاورزي در شهداد مصر هستيم و پيگيري ها همچنان ادامه دارد %

ـ  شهردار : تمامي كوچه هاي شهر تا پايان سال جاري آسفالت خواهد شد %

ـ فرماندهي حوزه مقاومت سپاه : طرح ساماندهي مزار شهداي گمنام بزودي اجرا مي شود %

ـ فرماندهي حوزه انتظامي : با تلاش هاي صورت گرفته در حال حاضر مشكل نا امني در منطقه نداريم %

ـ رئيس اداره جهاد كشاورزي : در اثر ريزش برف پس از مدت 44 سال  90% محصولات كشاورزي منطقه دچار سرمازدگي شد و چهار صد ميليارد ريال خسارت به مركبات و نخيلات وارد آمد %

ـ مسئول اداره هواشناسي : دماي هوا امسال به 2- درجه كاهش يافت كه بي سابقه بود %

ـ رئيس اداره راه و ترابري : طي 10 روز اخير تعداد 20 نفر نيروي شركتي به همراه 10 دستگاه خودروي سبك و سنگين عمليات نمك پاشي و برف روبي محور تونل را بر عهده داشتند %

ـ رئيس جمعيت هلال احمر : در روز هاي برفي اخير تعداد 50 نفر مسافر در محل مسجد ابوالفضل سيرچ اسكان و تعداد 6 مجروح نيز به اورژانس كرمان انتقال داده شدند %

ـ رئيس مركز بهداشت و درمان : در ايام مبارك دهه فجر اورژانس امداد 115 در ورودي شهر شهداد و مسجد ابوالفضل سيرچ افتتاح خواهد شد %

ـ رئيس دانشگاه پيام نور : تعداد 50 نفر دانشجوي پسر و دختر در اين دانشگاه مشغول به تحصيل مي باشند

ـ رئيس اداره تربيت بدني : بزودي شاهد افتتاح3 مجتمع ورزشي در شهداد ، اندوهجرد و سيرچ خواهيم بود

ـ مسئول نمايندگي ميراث فرهنگي ، صنايع دستي و گردشگري : در آينده اي نزديك ، طي مراسمي ويژه  و با حضور مقامات ارشد استان ماكت قديمي ترين پرچم فلزي جهان ( درفش شهداد ) در بوستان قدس نصب مي گردد %        

                                                                     

   خبر نگار : حجت ابراهيمي زاده

 

 قلب هاي كوچك ، طبل هاي بزرگ

حال و هواي شهر خبر از ماه محرم مي دهد .پيرهن هاي مشكي و بيرق هاي سياه خبر از ماه عزا و ماتم است  ماهي كه همراه با شور حسيني است كه گرماي خاص خودش را دارد و سرما و برودت هوا اثري بر اين ارادت نداشته و تجمع عاشقان حسيني با شور و شوقي بيشتر و قلوبي گرم تر سردي هوا را دگرگون كرده . مداحي و مرثيه سرايي دستجات سينه زني و زنجير زني با شور و حال فضاي مجالس ما را گرما مي بخشند . آنها كساني اند كه با حضور گرمشان سردي هوا را  از خاطره ها پاك كرده اند . ما آن ها را با قلب هاي بزرگشان مي شناسيم نه با طبل هاي بزرگ . عزاداري هر چه ساده تر و خالصانه باشد جذاب و مقبول تر است .

محمد علي رحماني

 

محرم الحرام است

آسمان سرخ است، زاري لب تشنگان را جوابي نيست. از چه طفل حسين را در خون مي غلتانند و آنان را باكي نيست ؟ گويي فراموش كرده اند او از فاطمه است. نمي خواهند باور كنند كه حسين در اين بهبوهه خواستار سعادت بشر است ؟ و در اين ميان زينب نظاره گر ظلمي است كه بر وجودش روا مي دارند و كسي هيچ نمي گويد. مي بيند حسين را ميان نيزه شكسته ها جا گذاشته اند و كسي هيچ نمي گويد .
 محرم الحرام است و خون .... باور داري محرم الحرام است و خون حسين؟!

                                                                            

                                                جواد ابراهيمي زاده

 

برخي از خصوصيات يك انسان كامل :

 

ـ وقت خود را صرف سرزنش اطرافيان خود به دليل نقايص و كمبودهاي آنان نمي كند و به جاي آن مي كوشد اشكالات خود را رفع كند .

ـ نسبت به حقوق ذاتي افراد ديگر براي انتخاب راه خود تا جايي كه به حقوق ديگران صدمه نزند احترام قايل مي شود و رفتارش نيز در همين جهت است .

ـ در تلاش هاي خود پشتكار و استقامت نشان مي دهد و اگر موانعي بر سر راهش پيش آيد فعاليت و پشتكار او نيز شدت بيشتري پيدا مي كند .

ـ زندگي و حيات را نوعي معجزه مي داند ، نه مايه زحمت و پريشاني .

ـ هرگز زندگي كنوني خود را با نگراني براي آينده تلف نمي كند و بيشتر اوقات خود را صرف انجام فعاليت هايي مي كند كه در جهت حل مشكلاتش باشد .

ـ خستگي و كسل شدن را نمي شناسد و نسبت به زندگي سرشار از احساس لذت است .

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط آراتایی ها  |